اسكندر بيگ تركمان

840

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اعلى رضا جوى گشته در روانه نمودن او توجهات پادشاهانه بظهور آورده اسباب و ما يحتاج سركار او و ملازمان از نقد و اجناس و اسب و استر و شتر و خيمه و يراق بيوتات و غير ذلك بر وجه لايق سرانجام يافت و در روزيكه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى ساعت سعد جهة يساق آذربايجان اختيار فرموده پيشخانه همايون در كنار زاينده رود نصب فرموده از آنجا به شهر نقل نموده بودند ولى محمد خان را طلب فرموده آنشب با يكديگر صحبت مخصوصانه داشتند و بسيارى از سخنان حقيقت پيرا در امور ملك دارى و تأليف قلوب دوست و دشمن و عفو نمودن از جرايم بىاختيار لشكر و اعلام نمودن حقايق يومى و سوانح غيبى بر زبان الهام بيان آورده سفارشات بليغ كردند و از همراهان خصوصا خواجم بيردى اتاليق در باب خدمت و جانسپارى و دولتخواهى عهد و ميثاق گرفته يكديگر را وداع كردند و زينلخان بيك شاملو را كه از معتبران طايفهء شاملو بود تعيين فرمودند كه تا آن جناب در قلمرو همايون باشد در ملازمت بوده روز بروز نزل و ما يحتاج سرانجام داده متكفل خدمت باشد و جناب خانى بعد از وداع اشرف اعلى دو روز ديگر در شهر توقف نموده روز سيم روانه شد از جهلاء اوزبكيه بعضى اعمال ناصواب و بدسلوكى و خلافت و بىانداميها صدور يافت كه بمحض رعايت جانب ميهمان نوازى از آنها اغماض شد . ذكر توجه ولى محمد خان از درگاه سعادت آشيان بصوب خراسان و ماوراء النهر و تمكن يافتن بر سرير سلطنت آن ولايت چون ولى محمد خان بنوعى كه در فوق بتحرير پيوست از خدمت اشرف جدا شده از اصفهان عنان توجه بصوب خراسان انعطاف داده از راه سياه كوه كاشان روى به مقصد آورد و زينلخان بيك در ركاب عالى بلوازم خدمت قيام نموده منزل به منزل بدستور امراء و احكام اعزاز و احترام نموده خدمات لايقه بتقديم ميرسانيدند و چون برخى از احوال آن جناب و شرح آمد و رفت او رقم پذير كلك ظهور گشت اكنون ناگزير واقعه نويس است كه سخن را در اينجا گذاشته سطرى از احوال امام قليخان و سوانح ماوراء النهر نگاشته بر سر سخن رود شمهء از احوال او كه از واردين آن صوب معلوم گرديد آنست كه چون وليمحمد خان بنوعى كه مذكور كشت از بخارا بيرون آمده و عموم سپاه روى توجه بجانب امام قليخان آوردند او بدولت و اقبالى كه از حكمت الهى به او روى آورد اميدوار گشته از حدود قرشى بجانب دارالسلطنهء بخارا در حركت آمد و بفراغبال و كامرانى و اقبال پاى بر مسند سلطنت و فرماندهى نهاده خطبه و سكه بنام خود كرد كوتوال ارك بخارا بقدم انقياد پيش آمده مفاتيح دروب و خزاين تسليم كرد ولايت بلخ و مضافات را ببرادر خود ندر محمد سلطان تفويض نمود و چون استماع نمود كه وليمحمد خان متعلقان و يك پسر كوچك خود را در قلعه چهارجو گذاشته اراده تسخير قلعهء مذكور كرده جمعى از جنود و معتمدان خود را بر سر چهارجو فرستاد كوتوال قلعه طوعا او كرها بقدم انقياد پيش آمده قلعه را بدست داد حسب الامر متعلقان و مردم ولى محمد خانرا كوچانيده ببخارا بردند و قلعه را بيكى از اهل اعتماد سپردند امام قليخان بعد از ملاقات متعلقان بيكى از ازواج عم بزرگوار آى خانم نام كه محبوبهء عم بود تعلق و تعشق آغاز نهاده ارادهء معاشرت و همصحبتى نمود و آن عفيفه رضا نميداد امام قليخان دست در دامن قاضى و مفتى زده از ايشان چاره جست از مترددين آن صوب استماع رفت